نوشته‌ها

10 افسانه غلط در مورد رهبران

10 افسانه غلط در مورد رهبران کسب و کار

در این مقاله با 10 باور اشتباه در ارتباط با رهبران کاریزماتیک در دنیا آشنا خواهید شد.

در پایان می‌توانید ویدیو مربوط به مقاله را تماشا کنید و فایل PDF آن را دانلود کنید.

 

10 افسانه غلط در مورد رهبران کسب و کار

 

بیایید با هم تصور کنیم

برای لحظاتی چشمان خود را ببندید و تصویری از یک رهبر را تجسم کنید، چه چیزی می‌بینید؟

آیا یک سیاستمدار، مدیرعامل، رهبر کسب و کار، رهبر یک کشور و یا یک رهبر نظامی را تصور کرده‌اید؟

خیلی راحت می‌توانیم متوجه شویم که چرا این تصاویر به ذهن افراد می‌رسد.

به دلیل این که رهبران معمولاً افرادی قاطع، باهوش و برونگرا تلقی می‌شوند.

حتی در بعضی مواقع رهبران ممکن است کمی ترسناک هم به نظر برسند.

مشکلی که وجود دارد، تصورات اشتباه نسبت به رهبری کردن و رهبر می‌باشد.

در واقع تصویری غلطا از آنچه رهبری هست یا نیست!

حال با هم 10 مورد از افسانه‌ها و باورهای غلطی که در مورد رهبری وجود دارد را بررسی می‌کنیم.

این کار باعث می‌شود فرصت‌های جدید را پیدا کرده و به طور مؤثرتری تیم خود را رهبری کنید و یا مسئولیت آن را به عهده بگیرید.

 

1: کارآفرینان رهبر هستند

اولین تصور اشتباه همین است که همه‌ کارآفرین‌ها به طور طبیعی رهبر متولد می‌شوند.

واقعیت این هست، فقط داشتن یک ایده خارق العاده به معنی این نیست که فرد توانایی اداره کردن و سازماندهی کردن را دارد.

حتی اگر این کار تبدیل به یک تجارت چند ده میلیاردی تبدیل شود.

حتی اگر خودتان هم بنیان‌گذار کسب و کار باشید باز هم به معنی این نیست که به طور خودکار شما بهترین فرد برای رهبری آن هستید.

یکی از نکات مهم این است که رهبری به شرح شغل وابسته نمی‌باشد.

در واقع رهبر یعنی داشتن یک چشم انداز، رشد استعدادها، گوش دادن و تأثیر گذاری بر دیگران است.

اگر احساس می‌کنید دارای خصوصیات یک رهبری قدرتمند نیستید، به دنبال افرادی بگردید که دارای این مهارت هستند
سپس با دسترسی به آن‌ها شما می‌توانید این مهارت را در خودتان ارتقاء دهید.

 

بررسی 10 افسانه غلط در مورد رهبران کسب و کار

 

2: رهبران نباید آسیب‌پذیر باشند

یکی از باورهای غلط این است که، اگر رهبران تصمیمی می‌گیرند باید محکم بر روی تصمیم خود بمانند و پافشاری کنند.

یعنی اگر آن‌ها تقصیر را بپذیرند یا تصمیم خود را عوض کنند و یا به حرف دیگران گوش دهند این نشانه ضعف می‌باشد.

رهبران قوی کسانی هستند که اشتباهات خود را می‌پذیرند به دلیل این که از آن‌ها یادمی‌گیرند.

آن‌ها بازخوردها و نقدها را حتی اگر منفی هم باشد با روی باز می‌پذیرند.

قطعاً رهبران همه جواب‌ها را ندارند.

رهبران با گوش دادن و مراقبت از کارمندان رهبریت خود را به آنان نشان می‌دهند.

 

3: یک رهبر بزرگ باید سرد، سرسخت و توانا می‌باشد

من مطمئن هستم خیلی از افراد حداقل یکبار هم که شده زیر دست رهبرانی که سختگیر هستند و همیشه خود را از بقیه جدا می‌کنند کار کرده‌اند.

حال بیاد بیاورید و یا تجسم کنید که زیر دست چنین فردی در حال کار کردن می‌باشد در مورد عملکرد خود فکر کنید؟!

به احتمال خیلی زیاد شما هم با من موافق هستید که در چنین شرایطی آنقدری که می‌توانستید مؤثر و پرانگیزه نبوده‌اید!

کارمندان انتظار دارند که رهبران به طور واقعی به آن‌ها اهمیت بدهند.

مانند هر انسان دیگر آن‌ها می‌خواهند احساس احترام کنند.

شاید یکی از آرزوهای کارمندان باشد که رهبران به نگرانی‌ها و افکار آن‌ها با خوش‌رویی گوش دهند.

بهترین راه برای تقویت این مهارت رهبری، ارتقا دادن هوش هیجانی می‌باشد.

افزایش هوش هیجانی کمک می‌کند تا رهبران خودآگاه‌تر، همدل‌تر بتوانند با دیگران ارتباط برقرار کنند.

نتیجه آن ایجاد یک رابطه قوی با تیمتان می‌باشد.

 

بررسی 10 افسانه غلط در مورد رهبران

 

4:رهبران برونگرا ترجیح داده می‌شوند

تفاوت بین برون‌گرا و درون‌گرا بودن چیست؟

اکثر افراد فکر می‌کنند که افراد برون‌گرا روابط اجتماعی بهتر و اعتماد بنفس بیشتری دارند.

همچنین تصور می‌کنند افراد برون‌گرا افرادی خجالتی هستند.

اما درواقع برون‌گرا یا درون‌گرا بودن بیشتر مربوط به فرآیند دریافت و پردازش اطلاعات می‌باشد.

افراد برون‌گرا زمانی که به مشکل بر می‌خورند از طریق بحث کردن در مورد آن و مشورت و مشاوره گرفتن، اطلاعات برای حل مشکل را بدست می‌آورد.

اما افراد درون‌گرا این مشکلات و تعارضات را در درون خود پردازش می‌کنند.

به همین دلیل است که افراد فکر می‌کنند برون‌گراها بیشتر می‌توانند رهبر باشند تا درون‌گراها.

رهبر بودن یعنی درگیر و مشغول بودن با سایر افراد است، درسته؟

اما این اصلاً به این معنی نیست هرکسی که برون‌گرا است پس توانایی رهبر شدن را دارد، این کاملاً یک طرز تفکر اشتباه است.

افرادی مانند وارن بافت، بیل گیتس، بارک اوباما و ماریسا مایر همگی افراد درون‌گرا بوده‌اند.

یعنی این که چون شما رئیس یک اداره نیستید و یا چون در جمع راحت نیستید دلیل نمی‌شود که خود را دسته کم بگیرید.

درواقع افراد درون‌گرا هم می‌توانند با فراگیری مهارت‌های رهبری به عنوان یک رهبر در کسب و کار یا زندگی خود باشند.

 

10 افسانه غلط در مورد رهبران کسب و کار چیست

 

5:زمان کافی برای افزایش مهارت‌های رهبری ندارم

رهبری مانند هر مهارت دیگری نیاز به توسعه و ارتقاء دارد.

این که بگوییم زمان کافی نداریم واقعاً دلیل خوبی نیست.

همه ما در روز 24ساعت زمان داریم، اما همه ما اصولاً در باتلاق زمان ندارم گیر می‌کنیم و هروز در آن بیشتر فرو می‌رویم.

درواقع خیلی از افراد زمان کافی برای ارتقاء مهارت‌های رهبری خود را دارند.

مشکل این نیست که زمان کافی نداریم، مشکل این است که زمان خود را به درستی مدیریت نمی‌کنیم.

به طور مثال می‌توانیم 30 دقیقه زودتر از خواب بلند شویم و قبل از شروع کارهای دیگر به این کار برسیم.

یا با تفویض اختیار کارهای کم اهمیت را به دیگران واگذار کنیم.

 

همچنین می‌توانی مقاله چگونه با اطمینان تفویض اختیار کنیم را در اینجا مطالعه کنید!

 

بنابراین با این کار زمان کافی برای کتاب خواندن، دوره شرکت کردن و یا مربی گرفتن دراین زمینه داریم.

 

6: رهبری مترادف مدیریت

یکی دیگر از باورهای غلط این است که افراد فکر می‌کنند رهبری مترادف مدیریت خوب است.

کسی که مسیرها را مشخص می‌کند و یا راهنمایی می‌کند همیشه نمی‌تواند یک فرمانده خوب باشد.

چند نمونه از تفاوت‌های بین این دو نقش:

  • رهبران چشم انداز را مشخص می‌کنند اما مدیران اهداف را تعیین می‌کنند.
  • مدیران سعی می‌کنند وضع موجود را حفظ کنند درحالی که رهبران عامل تغییر هستند.
  • رهبران منحصر به فرد هستند. اما مدیران رفتارهای سایر رهبران را کپی می‌کنند.
  • مدیران سعی می‌کنند تا جایی که می‌شود جلوی مشکلات را گرفته و ریسک را کاهش دهند در صورتی که رهبران مایل به ریسک هستند.
  • رهبران روی اهداف بزرگ و خیلی بلند مدت تمرکز دارند در صورتی که مدیران بر روی اهداف کوتاه مدت‌تری تمرکز دارند.
  • رهبران هر روز چیزهای جدیدتری یاد می‌گیرند اما مدیران بر روی دانسته‌های خود تکیه می‌کنند.
  • مدیران سیستم‌سازی می‌کنند، درحالی که رهبران کانال‌های ارتباطی ایجاد می‌کنند.
  • رهبران مربی یا درواقع کوچ هستند اما مدیران وظایف را مشخص کرده و راهنمایی می‌کنند.
  • مدیران مانند یک کارمند رفتار می‌کنند اما رهبران نسبت به کار خود فداکار و وفادار هستند.

اگر سازمان و یا تیمی با اهداف پیچیده و متعدد دارید بسیار مهم است تفاوت بین رهبری و مدیریت را بدانید.

سپس مهارت‌های مدیریتی و رهبری خود را نسبت به این که در کدام یک ضعیف‌تر هستید ارتقاء باید دهید.

همچنین برای ارتقاء مهارت‌های خود در این زمینه می‌توانید از سایر افراد حرفه‌ای در این زمینه کمک بگیرید.

 

مقاله 10 افسانه غلط در مورد رهبران کسب و کار

 

7: همه رهبران پیشرو هستند

پیشرو بودن لزوماً چیز بدی نیست.

پیشروها جلوتر از همه بلند پرواز، رقابتی، ریسک پذیر و هدف‌گرا هستند.

از طرفی آن‌ها یک نیروهای مستقل و محرک برای کسب وکار هستند.

این موضوع باعث می‌شود دیگران زمان کار با این رهبرها به چالش کشیده شوند.

درواقع یک رهبر باید این توانایی را داشته باشد که افراد را به سمت چشم‌اندازی که دارد به حرکت درآورد.

 

8: اعضای تیم من همیشه حقیقت را به من می‌گویند

ممکن است تیم شما دروغ نگوید.

اما احتمال این که همه حقیقت را به شما نگویند مخصوصاً اگر نسبت به بعضی مسائل سخت برخورد کنید بسیار زیاد است.

شما باید به عنوان یک رهبر این موضوع را در خود حل کنید.

به طور مثال اگر یک کارمند خبر بدی برای شما بیاورد و واکنش بیش از حد تندی نشان دهید، دلیلی وجود ندارد که دوباره این کار را تکرار کند.

کارمندان شما باید با شما صد در صد شفاف باشند،
اما اگر هر دفع آن‌ها را تنبیه کنید، آن‌ها فکر می‌کنند هر دفع این اشتباه را که حقیقت را به شما می‌گویند را تکرار می‌کنند.

مطمئناً شنیدن حقیقت همیشه آسان نیست.

اما برای تصمیم‌گیری به عنوان یک رهبر شما نیاز به همه اطلاعات دارید تا بتوانید بهترین تصمیم را بگیرید.

از طرفی شما از این طریق می‌توانید به عنوان یک رهبر رشد کنید.

یکی از بهترین کارها این است که سعی کنید درمواقعی که عصبی می‌شوید کنترل خود را حفظ کرده و با آرامش برخورد کنید.

این موضوع باعث می‌شود کارمندان شما ترغیب شوند که حقیقت را به شما بگویند.

باید شرایطی ایجاد کنید که دریافت بازخورد آسان باشد.

نظرسنجی‌هایی ایجاد کنید که افراد بتون ترس بتوانند نظرات خود را بیان کنند.

این‌ها باعث می‌شود شما در مهارت رهبری خود رشد کنید و کارمندان شما همیشه حقیقت را به شما بگویند.

 

همچنین می‌توانی مقاله 6 فیلم که کارآفرینان باید ببینند را در اینجا مطالعه کنید!

 

10 افسانه غلط در مورد رهبران کسب و کار

 

9: بهترین رهبران همیشه دست‌های کثیفی دارند

این یکی از بزرگترین باورهای غلط در مورد رهبران می‌باشد.

درست است که بعضی مواقع رهبران در کنار کارکنان کار می‌کنند و به آن‌ها در فعالیت‌های صحیح کمک می‌کنند.

اما به عنوان یک رهبر همیشه باید روی تصمیمات، اولویت‌بندی و مسئولیت پذیری تمرکز کنید.

وظایف غیر رهبری و کم اهمیت باید حتماً تفویض شود، تا به عنوان یک رهبر از لحاظ روحی و جسمی انرژی کافی برای سایر کارها را داشته باشید.

 

همچنین می‌توانی مقاله ویژگی رهبران موفق کسب و کار را در اینجا مطالعه کنید!

 

10 افسانه غلط در مورد رهبران کسب و کار

 

10: رهبران باید همیشه در دسترس باشند

درآخر این که یک تصور غلط وجود دارد که رهبران باید 24 ساعته در 7 روز هفته در 365 روز سال در دسترس باشند.

صرف نظر از موقعیتی که افراد دارند همگان نیاز به استراحت دارند فارغ از هرگونه کاری.

به طور مثال چک کردن ایمیل در تعطیلات آخر هفته خود یک نوع سوزاندن زمان استراحت است.

حتی یک رهبر هم نیاز دارد زمانی برای تفکر، ورزش کردن، مطالعه، یادگیری و گذراندن زمان خود با خانواده دارد.

شما می‌توانید با این کار ذهن خود را از استرس‌ها پاک کنید.

در نتیجه شما یک رهبر پرانرژی‌تر، باتمرکزتر و خلاق‌تر خواهید بود.

 

ویدیو 10 افسانه غلط در مورد رهبران

 

آنچه گذشت

بعد از مطالعه مقاله 10 افسانه غلط در مورد رهبران ما با باورهای غلط در مورد رهبران آشنا شدیم.

مطالعه مقاله 10 افسانه غلط در مورد رهبران به ما نشان داد که بعضی موارد که افراد در مورد رهبران فکر می‌کنند واقعاً چیزی جزء یک افسانه نیست.

متوجه شدیم که قرار نیست همه کارآفرینان رهبر باشند، قرار نیست رهبران آسیب پذیر نباشند،
قرار نیست رهبران افرادی سرد و سخت‌گیر باشند، قرار نیست رهبران برون‌گرا باشند،
این که یک رهبر بگوید برای یادگیری زمان ندارم فقط یک بهانه است، این اشتباه است که رهبری مترادف مدیریت است،
همیشه کارمندان به شما همه حقیقت را نمی‌گویند، رهبران نباید درگیر کارهای بی اهمیت شوند، این که رهبران باید همیشه در دسترس باشند یک طرز تفکر اشتباه است.

 
  

با تشکر تیم همیار فرایند کسب و کار (HBP)

 

⇓لینک دانلود pdf مقاله⇓

لینک دانلود مخصوص اعضا

لطفا اول وارد شوید!

 

نظرت چیه!

(1 رای, میانگین: 5٫00 از 5)
Loading...     

 

6 فیلم که کارآفرینان باید ببینند

6 فیلم که کارآفرینان باید ببینند

بعد از مرور مقاله 6 فیلم که کارآفرینان باید ببینند متوجه خواهید شد که چگونه ممکن است یک رئیس وحشتناک در محیط کار باشید.

این فیلم‌ها برای کارفرماها، کارافرینان، کارمندان و یا حتی افراد عادی می‌تواند مناسب باشد.

همچنین در پایان می‌توانید ویدیو مربوط به آن را مشاهده کرده و فایل PDF مقاله را دانلود کنید.

 

6 فیلم که کارآفرینان باید ببینند

 

پیشگفتار

خیلی از افراد در زندگی کاری خودشان حداقل یکبار هم که شده ممکن است رئیس بد داشته‌اند.

به دلیل این که در خیلی از کسب و کارها افرادی که رئیس هستند واقعاً دانش کافی را برای مدیریت کردن را ندارند.

حال این که ما بتوانیم این رئیس‌های بد را در محیط کار در فیلم‌ها تماشا کنیم بسیار سرگرم کننده می‌تواند باشد.

جالب این است که اگر شما جزء این دسته از رئیسان باشید با تماشای این فیلم‌ها کاملاً متوجه خواهید شد.

جالب‌تر این که حتی به عنوان یک شخص عادی با تماشای این کارفرماها در فیلم می‌توانید لذت ببرید.

به این دلیل که با این نارضایتی می‌توانید ارتباط بر قرار کنید و ببینید که چگونه کارمندان با این رهبران دست و پنجه نرم می‌کنند.

همچنین کارآفرینان با مشاهده این فیلم‌ها می‌توانند کلی مطلب جدید یادگرفته تا خودشان در محیط کار تبدیل به رئیس بد نشوند.

در اینجا ما این 6 فیلم را که می‌توان کلی درس‌های جدید از اشتباهات کارفرمایان بیاموزیم را معرفی می‌کنیم.

 

همچنین می‌توانی مقاله ویژگی رهبران موفق کسب و کار را در اینجا مطالعه کنید!

 

1:  فیلم دفتر کار (Office Space)

این فیلم درواقع می‌تواند به معنی واقعی حس تنفر یک کارمند نسبت به رئیس در شما بوجود آورد.

در حقیقت شخصیت رئیس در این فیلم کاری کرده است که کارمندان از آن متنفر و بدنبال ایجاد تغییر باشند.

داستان فیلم حول محور پیترکیبسون که یک برنامه نویس است می‌چرخد.

این شخص از وضعیت کاری خود اصلاً راضی نمی‌باشد و محیط کار برای او عذاب آور شده است.

این فیلم خیلی خوب دو جنبه خنده و بصیرت را به نمایس درآورده است.

 

 بررسی 6 فیلم که کارآفرینان باید ببینند

 

درس‌هایی که از این فیلم می‌توان آموخت:

ذره‌بینی ممنوع!

یک کارفرمای خوب به محیط کار و کارمندانی که برای او کار می‌کنند انرژی و انگیزه می‌دهد.

همچنین اینکه چگونه رفتارهای کنترلی احمقانه یک رئیس می‌تواند سازمان را نابود کند.

این عمل می‌تواند فرهنگ نگاه بالا به پایین را در سازمان ما به وجود آورد.

بنابراین یک کارفرما باید به کارمندان خود احترام بگذارد و برای ایجاد انگیزه در آن‌ها باید متوجه شوید منگنه قرمز (اشاره به داستان فیلم دارد) آن‌ها کدام است.

به این دلیل که این موضوع خواسته قلبی کارمندان است و در صورتی که متوجه آن شوید می‌توانید انگیزه بسیار زیادی در آن‌ها ایجاد کنید.

 

2: فیلم شیطان پرادا می‌پوشد (The Devil Wears Prada)

در دنیای مد میراندا برای خود امپراطوری به راه انداخته است.

میراندا سردبیر یکی از معروف‌ترین مجله‌های مد در نیویورک می‌باشد که به دلیل جایگاه بسیار خوبی که دارد
بیشتر دیگران را به چشم برده می‌بیند و به شدت دیگران را تحقیر می‌کند.

اما اندی که یک دختر ساده می‌باشد و تازه در رشته روزنامه نویسی فارغ التحصیل شده است به شدت به نویسندگی علاقه دارد.

با اتفاقاتی که رخ می‌دهد اندی می‌تواند شغلی را در مجله میراندا به دست آورد
مجله‌ای که سایر دخترها حاضر هستند برای بدست آوردن آن سر و دست بشکنند.

اندی برای این که بتواند در این شغل بماند و با سایر افراد بتوانند رقابت کند به اجبار رنگ و لعاب عوض می‌کند
و با شخصیت واقعی خود فاصله زیادی می‌گیرد.

اما در آخر اندی نمی‌تواند این اتفاقات را تحمل کند و با برداشتن این سد از سر راه خود به دنبال آرزوهای خود می‌رود.

 

6 فیلم که کارآفرینان باید ببینند را بررسی میکنیم

 

درس‌هایی که از این فیلم می‌توان آموخت:

از میراندا می‌توان یاد گرفت که ایجاد ترس در کارمندان ایده خوبی برای بلند مدت نمی‌تواند باشد.

زیرا این رفتار باعث می‌شود بهترین کارمندان شما به دلیل این رفتارهای تهدیدآمیز به دنبال فرار از این شغل و پیدا کردن شغلی جدید باشند.

با دادن اطلاعات مورد نیاز به کارمندان و ارائه کلید مورد نیاز برای موفقیت می‌توانیم کاری کنیم که کارمندان وظیفه خود را به خوبی انجام دهند.

 

3: فیلم شبکه اجتماعی (The Social Network)

شاید خیلی از ماها با این داستان قبلاً آشنا شده باشیم.

در سال ۲۰۰۳، مارک زاکربرگ، دانشجوی دانشگاه هاروارد بعد از شکستی که در برقراری رابطه با اریکا می‌خورد.

با هک کردن پایگاه داده دانشگاه اقدام به ساخت وبسایتی به نام فیس‌مش می‌کند.

که در آن اعضای سایت می‌توانند به دختران دانشگاه از نظر جذابیتشان نمره دهند.

سایت به‌طور عجیبی مورد توجه قرار می‌گیرد تا اینکه زاکربرگ را به دلیل این کار شش ماه از تحصیل محروم می‌کنند.

دوقلوهای وینکلوس، او را استخدام می‌کنند تا وبسایتی مخصوص دوست‌یابی برای آن‌ها درست کند
و بعد از بروز اتفاقاتی وب‌سایت فیس بوک خلق می‌شود که مورد توجه پانصد میلیون نفر قرار می‌گیرد که در ابتدا به آن Thefacebook گفته می‌شد.

 

معرفی 6 فیلم که کارآفرینان باید ببینند

 

درس‌هایی که از این فیلم می‌توان آموخت:

درس اول، همیشه اینطور نیست که به دنبال این باشیم که چه کسی ایده برای شروع دارد
بلکه این می‌باشد چه کسی می‌تواند به بهترین وجه آن را انجام دهد.

همان طور که مشخص است زاکربرگ فیس بوک را ایجاد کرد و هیچ کس دیگری مهارت انجام آن کار را نداشت.

او موفق شد چون می‌دانست چگونه باید خدمات را به دیگران ارائه دهد.

او ایده خود را دنبال کرد و ایمان داشت که به درآمد هم خواهد رسید که اینطور هم شد.

اما این فیلم چهره‌ی دیگری از زاکربرگ را به عنوان یک فرد مغرور و گستاخ هم به نمایش در می‌آورد.

به طوری که برای بالا رفتن از نردبان موفقیت اون دوستان خود را غال گذاشت.

داشتن اعتماد بنفس بسیار مفید است اما متکبر بودن هزینه زیادی را برای ما به همراه خواهد داشت.

به توانایی‌های خود اعتماد داشته باشیم اما اجازه ندهیم آن تبدیل به غرور و تکبر شود.

 

4: نه تا پنج (9 5to)

یک فیلم کمدی کلاسیک است که سه همکاری زن به دنبال انتقال از رئیس خود یعنی فرانک هارت هستند.

به این دلیل که با زیردستان خود بد رفتاری می‌کند و از کارمندان خود سوءاستفاده می‌کند.

این سه زن موفق می‌شوند رئیس خود را دزدیه و امور را به دست خودشان بگیرند.

همان طور که شاید پیش‌بینی کنید آن‌ها در آخر همه آن چیزی را استحقاق و شایستگی آن را داشتند به دست می‌آورند.

در این فیلم یکی از بدترین نوع‌های یک کارفرما به نمایش درآمده است.

کسی که فاقد صداقت می‌باشد و قصد دارد از همه چیز سوءاستفاده کند.

 

مقاله 6 فیلم که کارآفرینان باید ببینند

 

درس‌هایی که از این فیلم می‌توان آموخت:

بزرگترین درس این فیلم اشاره به جنون جنسی، خودخواهی، دروغگویی و ریاکاری توسط کارفرمایان دارد.

این فیلم نشان می‌دهد نسبت به کاری که انجام می‌شود باید آگاهی کامل را داشته باشیم.

همچنین نشان داده شده است اگر محیط کار سمی و کثیف باشد باعث کاهش بهره‌وری و عدم وفاداری کارمندان می‌شود.

از طرفی غیبت هارت نشان داد که آن سه نفر بسیار بهتر از گذشته عمل می‌کنند و می‌توانند امور را اداره کنند.

بنابراین بعضی مواقع لازم است که ما اجازه دهیم سایر افراد هم در امور سازمان به ما کمک کنند.

یا این که بعضی مواقع لازم است از راهی که ما همیشه فکر می‌کنیم درست است فاصله بگیریم و مسیرهای دیگر را هم امتحان کنیم.

 

5: وکیل مدافع شیطان (The Devil’s Advocate)

اگر خیلی راحت بخواهیم بیان کنیم این فیلم می‌گوید رئیس شیطان است.

اما اگر رئیس شما شیطان باشد چه کاری باید انجام دهید؟

کوین لومکس یک وکیل بسیار موفق می‌باشد که در پرونده‌های خود همیشه پیروز بیرون می‌آید.

داستان از آنجایی شروع می‌شود که لوکس با این که می‌داند موکل آن گناه کار است از او دفاع می‌کند و پیروز آن پرونده می‌شود.

سپس به دلیل این شهرت جان میلتون که درواقع اون در این فیلم همان رئیس شیطان صفت است به او پیشنهاد کار در نیویورک را می‌دهد.

پیشنهادی که به دلیل دادن دستمزد بسیار زیاد و امکانات فوق العاده امکان رد کردن آن توسط لوکس وجود نداشت.

میلتون به دلیل داشتن چهره کاریزماتیک و متقاعد کننده به راحتی لومکس را به دام خود می‌انداخت.

کم کم این موارد باعث شد تا لومکس تبدیل به یک چهره بی رحم و بی‌پروا شود.

 

مرفی 6 فیلم که کارآفرینان باید ببینند در زندگی

 

درس‌هایی که از این فیلم می‌توان آموخت:

با خودمان، با صدای درونمان با قطب‌نمای وجودیمان صادق باشیم.

کاملاً شفاف برای خود مشخص کنیم چه کسی هستیم و به دنبال چه چیزی می‌باشیم و اجازه ندهیم هیچ چیز و هیچ کس حتی پول هم آن را تغییر دهد.

این را به یاد داشته باشیم هر قدر هم انسان موفقی باشیم با کمی فروتنی می‌توانیم بر اصل و اساس خود باقی بمانیم.

 

6: فیلم انتقام جویان: جنگ ابدیت و پایان بازی (Avengers: Infinity War and Endgame)

در این فیلم تانوس یک رئیس بد و شرور می‌باشد.

همچنین به معنی واقعی کلمه او نیمی از مردم دنیا را برای رسیدن به هدف‌های خود بدون توجه به خواسته‌ی آن‌ها نابود کرد.

 

6 فیلم که کارآفرینان باید ببینند

 

درس‌هایی که از این فیلم می‌توان آموخت:

این فیلم به ما یاد می‌دهد هرمقدار هم به عنوان یک رئیس هیولایی ترسناک و ظالم باشیم
حتی اگر تمام قدرت‌های جهان را هم در دست داشته باشیم به دلیل این بی‌رحمی، مردم (کارمندان) انگیزه کافی برای شکست دادن ما را پیدا خواهند کرد.

اما چند نکته‌ای که می‌توان از سبک رهبری تانوس آموخت این می‌باشد که:

تانوس روی هدف خودش به صورت لیزی تمرکز داشت به صورت خیلی دقیق و حساس به طوری که هرگز از مأموریت خود منحرف نشد.

او نسبت به همه عادلانه یا ناعادلانه رفتار می‌کرد و در برخورد با دیگران تفاوتی قائل نمی‌شد.

همچنین اون همیشه آماده جنگیدن و نبردهای سخت و سرشاخ شدن با مشکلات بود.

او همیشه اعتماد به نفس لازم را برای انجام کارها و در رفتار خود داشت.

اما شاید تنها دلیلی که باعث شد او دوبار بمیرد تکبر و غرور کاذب او بوده است.

 

همچنین می‌توانی مقاله3 سوال کارآفرینان قبل از تصمیم‌گیری‌های سخت ، که باید از خود بپرسند را در اینجا مطالعه کنید!

 

ویدیو 6 فیلم که کارآفرینان باید ببینند

 

آنچه گذشت

در پایان با مطالعه مقاله 6 فیلم که کارآفرینان باید ببینند با آن‌ها آشنا شدیم و متوجه شدیم که از هر کدام می‌توانیم چه درس‌هایی بیاموزیم.

چه به عنوان کارفرما یا یک کارآفرین یا یک مدیر و یا حتی یک کارمند تماشای این فیلم‌ها می‌تواند به ما دیدگاه‌های جدیدی بدهد.

حتی به عنوان یک شخص عادی هم این فیلم‌ها به ما کمک می‌کند به دلیل این که ما ممکن است این رفتارها را در زندگی روزمره خود هم داشته باشیم.

خیلی از افراد بدون این که بدانند ممکن است این رفتارهای بد در آن‌ها وجود داشته باشد.

درواقع حتماً نباید تمامی این رفتارها در آن‌ها وجود داشته باشد شاید وجود یکی از آن‌ها هم کافی باشد
تا باعث ایجاد کارمندان ناراضی شود و در آخر باعث نابودی سازمان ما شود.

حتی به عنوان یک کارمند این فیلم‌ها به ما کمک می‌کند تا به این باور برسیم در محیط کار ما شاید ایراد از رئیسمان است
نه ما.

این امر کمک می‌کند تا افراد دست از سرزنش کردن خود بردارند و اگر شرایط واقعاً سخت است سعی کنند شغل خود را تغییر دهند.

 
  

با تشکر تیم همیار فرایند کسب و کار (HBP)

 

⇓لینک دانلود pdf مقاله⇓

لینک دانلود مخصوص اعضا

لطفا اول وارد شوید!

 

نظرت چیه!

(1 رای, میانگین: 5٫00 از 5)
Loading...     

 

3 سوال کارآفرینان قبل از تصمیم‌گیری‌های سخت ، که باید از خود بپرسند

بعد از مرور این مقاله متوجه می‌شوید که کارآفرینان قبل از تصمیم‌گیری‌های سخت پاسخ چه سؤال‌هایی را باید بدهند.

همچنین متوجه 3 سؤال اساسی که از خود می‌پرسند می‌شوید.

در پایان هم می‌توانید فایل PDF این مقاله را دانلود کنید.

 

3 سوال کارآفرینان قبل از تصمیم‌گیری‌های سخت

 

تصمیم‌گیری امری بسیار مهم

افراد در کسب و کار خود روزانه باید تصمیمات بسیاری بگیرند.

اما بعضی مواقع تصمیمات بسیار سخت‌تری باید بگیرند به‌طور مثال

  • استخدام نیروی متخصص جدید
  • سرمایه گذاری در یک بخش خاص
  • تجدید نظر روی بودجه‌های تعیین شده

و بسیاری از تصمیم‌های سخت دیگر که لازمه آن واضح بودن همه چیز می‌باشد.

وقتی افراد با تصمیم‌های بزرگ روبه‌رو می‌شوند طبیعی است که احساس از کار افتادگی یا فلجی کنند.

بسیاری از افراد در این شرایط به دلیل حس درونی و استرس تصمیم و انتخاب خود را زیر سؤال می‌برند.

اما نکته اینجا می‌باشد که باید به خودمان مسلط شویم و یک نفس عمیق بکشیم.

زیرا موفق‌ترین کارآفرین‌های دنیا هم لحظات سخت و وحشتناکی را داشته‌اند
که رو به آسمان کرده‌اند و فریاد زده‌اند که “چیکار کنم؟”

3 سؤال وجود دارد که می‌توانید قبل از تصمیم‌گیری‌های سخت از خود بپرسید
تا تشخیص دهید که چه چیزی شما را در یک مسیرخاص به حرکت در می‌آورد
و ببینید که در پایان، واقعاً به کجا می‌خواهید بروید.

 

همچنین می‌توانی مقاله ویژگی رهبران موفق کسب و کار را در اینجا مطالعه کنید!

 

سؤال اول به کجا می‌خواهم بروم؟

ما می‌توانیم اهداف بسیار زیادی را تعیین کنیم

می‌توانیم افکار زیادی را متصور شویم

می‌توانیم هر نوع رفتاری داشته باشیم

اما در آخر، باید از خود بپرسیم دقیقاً به کدام هدف؟

این تصمیم ما را به کدام سمت سوق می‌دهد؟

بیشتر مواقع، کارآفرینان اهداف یا نتایجی را تعیین می‌کنند اما هرگز از خود نمی پرسند که چرا.

چرا آن هدف! چرا آن نتیجه!

نگاه دقیق به تصمیمی که گرفته‌اید بسیار دارای اهمیت می‌باشد.

دانستن این موضوع که چگونه این تصمیم در طول مسیر می‌تواند بر احساس شما تأثیر بگذارد بسیار مهم است.

زیرا مشخص می‌شود که این سفر برای شما لذت بخش خواهد بود یا دردناک.

 

بررسی 3 سوال کارآفرینان قبل از تصمیم‌گیری‌های سخت

 

بنابراین باید از خود بپرسید:

  • من به کجا می‌روم؟
  • چرا می‌روم؟
  • چه کسی یا چه چیزی من را در این مسیر راهنمایی می‌کند؟
  • چگونه می‌توان این مسیر را طی کنم؟

نتیجه اجرا کردن با خود اجرا کردن متفاوت می‌باشد.

دانستن آنچه در حال ساخت یا ایجاد کردن آن می‌باشید به شما کمک می‌‎کند تا با اطمینان پیش بروید،
حتی زمانی که احساس آسیب‌پذیر بودن می‌کنید.

دانستن اینکه بعد از تصمیم گرفتن و دستیابی به نتایج آن واقعاً دوست دارید در کجا قرار گرفته باشید مهمترین عامل در زمان تصمیم‌گیری می‌باشد.

برای اثبات موفق بودن خود باید از خودتان بپرسیدکه:

  • در حال حاضر چگونه می‌توانم احساس ارزشمندی بیشتری کنم؟
  • چگونه می‌توانم احترام و عزت تصمیم قبلی خود را نگه دارم، قبل از این که تصمیم بزرگ بعدی را بگیرم؟

اینکه تصمیم قبلی شما به آن نتیجه‌ای که می‌خواستید رسیده باشد نشان از 
اعتبار تصمیم‌گیری‌های بعدی شما می‌باشد.

 

3 سوال کارآفرینان قبل از تصمیم‌گیری‌های سخت چیست

 

سؤال دوم آیا من این تصمیم را از روی ترس گرفته‌ام یا ایمان؟

زمانی که از روی ترس تصمیم می‌گیریم،

فرصت‌ها را محدود می‌کنیم، امکانات را محدود می‌کنیم.

همچنین یا به نتایج مورد نظر خود دست پیدا نمی‌کنیم یا ناقص دست پیدا می‌کنیم.

زمانی که از روی ترس کاری می‌کنیم،

سعی می‌کنیم بر روی همه چیز کنترل داشته باشیم و سعی می‌کنیم به زور به نتیجه مورد نظر برسیم.

جالب اینجاست که، این زور گفتن‌ها و مجبور کردن باعث ایجاد تنش‌ها و مقاومت بیشتری در شما و سایر افراد می‌شود.

در حالی که همسو شدن با جریان فضا را برای شما باز می‌کند و باعث ایجاد فرصت‌های بیشتری می‌شود.

برای کنار گذاشتن ترس‌ها باید از خودمان بپرسیم:

  • اگر ترس را با ایمان و نگرانی خودمان را با آرامش و اطمینان عوض کنیم، چه تصمیمی می‌گیرم؟
  • قبل از تعهد به یک مسیر باید از خودمان بپرسیم چه چیزی ممکن است در این مسیر تغییر پیدا کند؟

اما ایمان مستلزم تسلیم شدن و رها کردن خود می‌باشد.

ایمان یعنی دیگر باور نداشته باشید که حتماً باید همه چیز را کنترل کنید.

ایمان به خود یعنی اگر تصمیمی گرفتیم و عواقب مناسبی نداشت
حداقل به خودمان می‌گوییم، که در آن زمان بهترین تصمیم را گرفته‌ام.

حتی بعد از این عواقب، هنوز هم به خودمان ایمان داریم که در آن زمان تصمیم درستی گرفته‌ایم
همچنین در صورت امکان حاضر هستیم تصمیم خود را اصلاح کنیم و دوباره اقدام کنیم.

در بسیاری از مواقع افراد در تصمیم‌گیری‌های خود بسیار سخت‌گیر می‌شوند
زیرا از عواقب تصمیم و انتخاب خود می‌ترسند.

برخی دیگر از افراد ترس از دست دادن آرامش و راحتی خود را دارند.

در تصمیم‌گیری بعدی از خودتان بپرسید انگیزه شما برای این تصمیم ترس یا ایمان بوده است؟!

 

همچنین می‌توانی مقاله دیریت بر مبنای هدف (MBO) چیست؟ را در اینجا مطالعه کنید!

 

3 سوال کارآفرینان قبل از تصمیم‌گیری‌های سخت از خود می پرسند

 

سؤال سوم برای تصمیم‌گیری باید چه تغییری کنم؟

برای رسیدن به اهدافمان باید روی فردی که می‌خواهیم به آن تبدیل شویم تمرکز کنیم.

این سؤال یکی از بهترین سؤال‌هایی می‌باشد که یک شخص می‌تواند از خودش بپرسد.

این سؤال برای تغییر گفتگو و یا تغییر ذهنیت رهبران در سراسر جهان کافی می‌باشد،
اینکه برای تصمیم‌گیری و برای ایجاد یک زندگی بهتر باید به چه کسی تبدیل شوند؟

این سؤال در وجود همه ما، وجود دارد.

به خودمان نگاه کنیم و بپرسیم:

  • نقاط قوت و ارزش‌ وجودی من
  •  محرک‌ها و انگیزاننده‌های من
  • نقص یا کمبود مهارت‌های من

پرسیدن سؤال‌های شخصی و بررسی کاستی‌ها خودمان (همه ما یک سری نقص‌هایی داریم)یکی از بهترین کارهایی است
که می‌توانیم برای گرفتن یک تصمیم آگاهانه و با اطمینان از آن‌ها استفاده کنیم.

باید از خودمان بپرسیم چگونه می‌توانیم تکامل پیدا کنیم یا نیاز به تکامل را در خود به وجود آوریم!

باید یک مسیر مشخص را انتخاب کنیم.

همچنین قبل از یک تصمیم مهم و گرفتن یک تصمیم زیرکانه باید کاملاً توقف کنیم،
این توقف به ما برای گرفتن یک تصمیم موفقیت آمیز کمک بسیاری می‌کند.

قبل از هر کاری از خود بپرسیم:

  • به چه کسی باید تبدیل شوم تا بتوانم این تصمیم را به سودآورترین نتیجه آن برسانم؟

پاسخ به این سؤال کمک می‌کند برای تحول و تکامل خود برنامه لازم را ایجاد کنید.

در تصمیمات بزرگ کارآفرینان کمتر روی گزینه‌های ممکن برای انتخاب تمرکز می‌کنند،
روی این موضوع تمرکز می‌کنند که چه کسی هستند و می‌خواهند به چه کسی تبدیل شوند و چه زندگی را می‌خواهند برای خود به وجود آورند.

 

ویدیو 3 سوال کارآفرینان قبل از تصمیم‌گیری‌های سخت

 


 

 آنچه گذشت

بعد از مطالعه مقاله 3 سوال کارآفرینان قبل از تصمیم‌گیری‌های سخت ،متوجه شدیم حتی کارآفرین‌ها هم در شرایط سخت قرار می‌گیرند.

این که در شرایط سخت قرار می‌گیرند عجیب نیست این که به تصمیم خود ایمان دارند بسیار مهم است.

همچنین مشخص شد کارآفرین‌ها در هر تصمیم خود به فکر رشد پیدا کردن خود هستند.

3 سوال:

  1. به کجا می‌خواهم بروم؟
  2. آیا من این تصمیم را از روی ترس گرفته‌ام یا ایمان؟
  3. برای تصمیم‌گیری باید چه تغییری کنم؟

 

 

با تشکر تیم همیار فرایند کسب و کار (HBP)

 

⇓لینک دانلود pdf مقاله⇓

لینک دانلود مخصوص اعضا

لطفا اول وارد شوید!

 

نظرت چیه!

(1 رای, میانگین: 5٫00 از 5)
Loading...